باز هم جمعه...باز هم نیامدی
- باز هم نیامدم....


![]() ![]()
| |
|
حضرت محمد (ص) : کسي که براي رفع نياز برادر مومن خود کوشش کند مثل اين است که نه هزار سال خداوند متعال را عبادت کرده در حاليکه روزها روزه بوده و شبها هم شب زنده داري مي کرده است.
بحارالانوار جلد 74 صفحه 315
امام صادق (ع) : هر مومني که در حق برادر مومن خود نيکي کند ، چنان است که در حق رسول خدا (ص) نيکي کرده است..
بحارالانوار جلد 74 صفحه 412
امام صادق (ع) : هر مسلماني که نياز و حاجت مسلماني را برطرف نمايد خداي متعال به او ميفرمايد: اجر و ثواب تو به عهده من است و به کمتر از بهشت براي تو راضي نخواهم شد.
بحارالانوار جلد 73 صفحه 312
| یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه | یارب به خون پاک شهیدان کربلا | |
| یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی | یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا | |
| دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست | ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا[۱] |
| خدایا به حق بنی فاطمه | که بر قول ایمان کنم خاتمه | |
| اگر دعوتم رد کنی ور قبول | من و دست و دامان آل رسول[۲] |
| فاطمه مدحست در حق زنان | مرد را گویی بود زخم سنان | |
| دست و پا در حق ما استایش است | در حق پاکی حق آلایش است | |
| لم یلد لم یولد او را لایق است | والد و مولود را او خالق است | |
| هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست | هرچه مولودست او زین سوی جوست[۳] |
| آنروز در آن حول و فزع بر سر آن جمع | پیش شهدا دست من و دامن زهرا | |
| تا داد من از دشمن اولاد پیمبر | بدهد بتمام ایزد دادار تعالی[۴] |
| جز که زهرا و علی و اولادشان | مر رسول مصطفی را کیست آل؟ |
| لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد | او بود جاهلان را ز اول بت نخستین | |
| لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فدک را | بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگین | |
| لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او | حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین[۵] |
| نشوی غافل از بنی هاشم | وز یَدُ اللهِ فوقَ ایدیهم | |
| داد حق شیر این جهان همه را | جز فطامش نداد فاطمه را[۶] |
| سراسر جمله عالم پر ز شیرست | ولی شیری چو حیدر باسخا کو | |
| سراسر جمله عالم پر زنانند | زنی چون فاطمه خیر النسا کو | |
| سراسر جمله عالم پر شهیدست | شهیدی چون حسین کربلا کو[۷] |
| ماتم فرزند پیغمبر بود بر جمله فرض | گر یزیدی سیرتی این را نداند گو بدان | |
| رفته زهرا عصمتی در خلوت آل رسول | کامده آل علی از فرقت او در فغان | |
| مانده چون شبیر و شبر دو بزرگ نامدار | سر به زانو، دست بر سر، خسته دل، آزرده جان |
| حیف از فاطمه آن نخل جوان | که خم از باد اجل شد ناگاه | |
| حیف از آن گوهر ارزنده که بود | در جهان خیل نکویان را شاه | |
| حیف از آن شمع فروزنده که بود | پرتو آن طربافزا غمگاه | |
| بود از پاکی طینت تا بود | عفتش همدم و عصمت همراه | |
| بود ذیل وی از آلایش دور | پاک دامان وی از لوث گناه | |
| روز و شب تا به جهان داشت مقام | بود آن رشک خور و خجلت ماه | |
| خرم از چهرهاش این هفت اقلیم | روشن از عارضش این نه خرگاه | |
| چون شد آن سرو قد لاله عذار | از سموم اجلش حال تباه | |
| سرو ازین غصه به بر جامه درید | لاله زین غم ز سرافکنده کلاه | |
| ریخت در فرقتش آن خاک بسر | کرد در ماتمش این جامه سیاه | |
| چون شد از دار فنا سوی بهشت | جانش از شوق ملاقات الله | |
| رخت بربست از این غمخانه | بار بگشاد در آن عشرتگاه | |
| کلک هاتف پی تاریخ نوشت | رفت از دار فنا فاطمه آه[۸] |
در عالم تشیع، نامها و لقبهای فاطمه زهرا فراوان است به طوری که بعضی بیش از ۵۰ نام برای او نام بردهاند. از قول جعفر بن محمد، امام ششم شیعه گفتهاند:
| « | فاطمه در بارگاه خدای عزوجل دارای نه نام است که عبارتانداز: «فاطمه»، «صدیقه»، «مبارکه»، «طاهره»، «زکیه»، «راضیه»، «مرضیه»، «محدثه» و «زهراء».[۱] | » |
فاطمه نامهای دیگری نیز دارد: سیدة النساء، بتول، حَصان، حرّة، عَذرا، هانیه، حوراء، مریم کبری، صدّیقه کبری، نوریه، سماویه.[۲] او دارای کنیههای متعددی است (بیش از ۱۰ کنیه نام بردهاند) که معروفترین آنها: امّ الحسن، امّ الحسین، امّ المحسن، امّ الائمه و امّ ابیها است.[۳]
در احادیثی؛ چه در منابع تشیع[۴] و چه در اهل سنت[۵] فاطمه به عنوان سیدة النساء العالمین (سرور زنان عالم) نامیده شدهاست
گروه سياسی: رهبر معظم انقلاب درجلسه دهم تفسير قرآن خود، به تبيين ریشههای کفرورزی، و مقابلهي انگيزههاي انساني با ايمان با استناد به آیات 6 و 7 سوره بقره پرداختند. رهبر معظم انقلاب حضرت آيتالله خامنهای در جلسات تفسير قرآن به تبيين واژههای بنيانی كلاماللهمجيد میپردازند. خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) بر آن است تا به صورت سلسلهوار نظرات معظمله را در موضوعات مختلف قرآنی به مخاطبين خود ارائه دهد. متن ذيل نظرات معظمله در خصوص ریشههای کفرورزی و مقابلهي انگيزههاي انساني با ايمان با استناد به آیات 6 و 7 سوره بقره است كه در جلسه دهم بيان شده است: انالذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ختمالله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم (6و7- بقره) كفار در جهت مقابل دعوت حق انالذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون. آنان كه كفر ورزيدهاند يكسان است كه بيمدهی يا ندهی آنان را، ايمان نخواهند آورد. ختمالله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم. خدا بر دلهای آنان مهر نهاده است و بر گوشهایشان و بر ديدگانشان پردهای است و برای آنان عذابی است بزرگ.
در برابر آيات قرآن يك گروه متقين بودند، كه اين آيات برای آنان هدايت است. شرح چهره متقين در آيات قبل انجام شد و دو گروه ديگر در برابر آيات الهی و وحی الهی چهرهنگاری و معرفی میشوند: گروه اول آن گروهی هستند كه در اين دو آيه راجع به آنان حرف زده شده. گروه دوم هم بعد از اين دو آيه ، طی ده، دوازده آيه ذكرشان خواهد رفت. گروه اول اينگونه معرفی شدند: انالذين كفروا ( آنان كه كفر ورزيدند ). حالا آنها كه كفر ورزيدندچه كسانی هستند؟ قبل از نزول وحی الهی و قبل از اينكه دعوت حق در جامعه مطرح بشود، بديهی است كسانی كه در آن جامعه بودند نسبت به آن دعوت و نسبت به آن وحی، چون قبلاً مطرح نبوده، موافقت و معرفتی نداشتند مثلاً: فرض كنيد، قبل از آنكه دعوت توحيد پيغمبر اكرم(ص) در مكه، مطرح بشود همهی كسانی كه در آن منطقه بودند مفاهيم اين دعوت جديد مطرح نشده را طبيعتاً نمیشناختند و نه تنها به آن متعقد نبودند، بلكه به ضد آن معتقد بودند. يعنی اين دعوت، دعوت توحيد میبود، در حالی كه آنها مشرك بودند. خداهای مادی و بتها را میپرستيدند و اين دعوت مبنی بر تصفيه نفس و خودشكنی (يعنی نفسشكنی) انسان بود، در حالی كه آنها غرق در هواهای نفسانی و شهوات نفسانی بودند. بنابراين: همهی مردم، در جهت مقابل اين دعوتی كه هنوز نيامده بود قرار داشتند. و به اينها گفته میشود كافر، يعنی بیايمان، بیاعتقاد و مشرك كه وقتی دعوت جديد يعنی دعوت به توحيد در جامعه مطرح شد، همين گروه مشركين نسبت به آن حقيقت هيچ شناخت قبلی و هيچ معرفت و ايمانی نسبت به آن نداشتند، اينها آن گروهی هستند كه آنها را معرفی كرديم. اما اهل تقوا را گفتيم اهل پرهيز و بعد در شرحش آيات قرآنی را كه پيرامون آن هست عرض كرديم: اهل ذكر، يعنی تنبه و توجه و هشياری. اينها كسانی بودند كه فوراً فطرتشان پاسخ داد و آن پاسخ را پذيرفتند و به قبول تلقی كردند شدند مؤمن. خدایمتعال هم، چون اهل تقوا بودند (تقوا در پائينترين مراحل) مواظبت میكردند به راه خطا نروند. مراقب بودند حقيقت را را نپوشانند و اسير موانع فهم حقيقت نشوند و لذا شدند اهل هدايت. البته گفتيم: اين تقوا در همهی مراحل هدايت كار خودش را میكند. يعنی بعد از اين مرحله اول كه تقوای آنها موجب شد به ايمان و به حق روی بياورند، بعد از اين مرحله، در هر درجهای كه بالا میروند، باز اگر تقوا درآنها باشد آنها را به جلو میبرد، هدايت آنها را بيشتر میكند و بصيرت بيشتری به آنها میدهد اين گروه اول.
مقابلهي انگيزههاي انساني با ايمان گروه دوم آن كسانی هستند كه بر آن جهالت و بیخبری پافشاری میكنند. اگر اين ايمان جديد با انگيزههای نفسانی آنها مواجه شد و در جهت مقابل اين انگيزهها قرار گرفت اينها بجای اينكه آن ايمان را كه حقيقت است بپذيرند، تسليم آن انگيزههای نفسانی خودشان میشوند كه آن انگيزهها اين ايمان را رد میكند. اما آن انگيزهها چيست؟ فرض كنيد كه حق در يك جامعهای مطرح میشود، عدهای در آن جامعه قدرت دارند و تسليم به اين حقيقت مستلزم اين است كه پايههای قدرت آنها متزلزل بشود. مثلاً: انديشهی حاكميت اسلام و حاكميت قرآن و الله امروز در يك جامعهای مطرح بشود، اولين كسی كه با او مخالفت خواهد كرد آن كسی است كه حاكميت او بر يك اساس ضد خدايی بنا گذاشته شده و اين طبيعی است كه او قبل از اينكه ستيزهگری بكند، با اين ايمان جديد مقابله میكند و به خاطر آن انگيزهها در دل آنرا پس میزند. يا فرض كنيد وقتی اين فكر جديد مطرح شد، كسی كه سالها نقطهی مقابل آنرا ترويج مینمود و برای او استدلال كرده، حاضر نيست به آسانی در مقابل فكری كه عليه آن يا چيزی كه بطور طبيعی ضد آن هست تلاش كرده تسليم اين فكر بشود. برای مثال:
مقابلهي ماركسيسم با خداگرايي آن روزی كه ماركسيسم به شكل امروزی در نيامده بود، كسانی كه سالها ترويج تفكر ماركسيستی و ايدئولژی ماركسيستی را كرده بودند، طبيعی است كه اينها در مقابل فكر خداباوری و خداگرايی مقابله میكردند. در دوران مبارزات اولين كسانی كه با فكر اسلامی مقابله میكردند وابستگان به دستگاه حكومت نبودند، چون آنها دير خواب و كج فهم بودند و ملتفت مسائل نمیشدند. بلكه اولين كسانی كه مبارزه میكردند همان ماديون حرفهای و مبلغين ماركسيسم و دست پروردهشان بودند. دردانشگاهها و مراكز فرهنگی نوچههايی داشتند كه تبليغ میكردند، استدلال میكردند، بحث میكردند، تفكر مادی و تفكر ديالكتيكی را ترويج میكردند. آنوقت اگر يكی میآمد، مثلاً: فكر اسلامی را بيان میكرد اين معلوم بود كه اصلاً حاضر نيست دربارهی اين فكر بطور سالم تأمل كند و اجازه نمیداد آن حالت ذكر، يعنی تنبه و بخود آمدن را بخودش راه بدهد، زيرا فكر جديد بر مبنای انديشهی الهی است و او سالها برای ترويج انديشهی مادی استدلال كرده، لذا سخت است كه از همهی اندوختههای استدلال گذشته خودش صرف نظر كند.
جنگ رهبانان و صومعهداران با فكر دين و حقيقت بهر حال آنجايی كه فكر دين و حق در طول تاريخ مطرح میشده، يكی از قشرهائی كه اول به جنگ اين فكر آمده قشر رهبانان، صومعه داران، مدرسهداران، و كسانی بوده كه برای نظام قديم و انديشههای قديم و ارزش گذاری قديم يك عمر استدلال كرده بودند و اينها دير میپذيرفتند البته نه اينكه ممكن نبود بپذيرند، چون عالمی هم داريم كه نه فقط كفر نورزيده، پوشيده نداشته و انكار نكرده بلكه تسليم حقيقت نشده و روی آن انگيزههای درونی خودش خط بطلان كشيده، مثل اينكه زمان پيغمبر مثلاً عبداللهبن سلام آمد مؤمن شد در حالی كه يك عالم يهودی بود يا كسان زيادی كه از اين قبيل بودند. پس يك انگيزههم اين است كه : من جزو طرفداران انديشهی قديم هستم چگونه در مقابل انديشهی جديد تسليم شوم و آنرا قبول كنم؟ اين هم يك وسوسهی درونی است كه انسانها را وادار میكند در مقابل فكر جديد كه فكر حقی هست بايستد، البته آن جائی كه فكر جديد حق است، نه اينكه هر فكر جديدی حق باشد، همهی باطلهای عالم هم يك روزی بالاخره بروز كردند و خودشان را مطرح نمودند. يكی از چيزهايی كه موجب میشود در مقابل فكر حق و فكر الهی و انديشهی نبوتها (پيام پيغمبران) مقاومت بشود انگيزهی آن كسانی است كه برای فكر قديم مدتها و دورانها استدلال كردند، اين هم موجب میشود تا آدم كفر بورزد، يعنی بخاطر انگيزه پافشاری و اصرار كند بر انكار و بر عدم قبول و بر تسليم نشدن. |
منبع:http://www.iqna.ir/fa/news_detail_leader.php?ProdID=47117
گروه سياسی: رهبر معظم انقلاب در ادامه جلسه چهاردهم تفسير قرآن خود، به تبيين فسادانگيزی منافقين زير پوشش اصلاح و خود بزرگ بينی منافقين پرداختند. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آيتالله خامنهای در جلسات تفسير قرآن خود به تبيين واژههای بنيانی و آيات كلامالله مجيد ميپردازند. اين خبرگزاری با عنايت به رسالت قرآنی خود بر آن است تا به صورت سلسلهوار نظرات معظمله را در موضوعات مختلف قرآنی به مخاطبين خود ارائه دهد. متن ذيل، نظرات ايشان در خصوص فساد انگيزی منافقين زير پوشش اصلاح و خودبزرگبينی منافقين است كه در ادامه جلسه چهاردهم تفسير ايشان بيان شده است. فساد انگيزی منافقين زير پوشش اصلاح يعنی شما آنجا كه يك حركت عمومی مردم را به سمت هدفهای والايی در نظر ميگيريد، مثل همين حركتی كه ملت ما در انقلاب شروع كردند و تا امروز ادامه دارد، اين حركت به سمت اهداف پذيرفته شدهی انسانی است، يعنی اهداف انقلاب ما فقط در چارچوب بينشهای مذهبی محدود نميشود.
امروز آنچه را كه يك ملتی با اين عظمت، انقلابی را فراهم آورده و دارد در راه آن تلاش ميكند، اين مورد تائيد و تصديق افكار انسانهايی است كه حتی از مذهب يا از اسلام هم اطلاع درستی نداشته باشند، اما دارای بينش سالمی باشند و از روی صفا نظر بدهند، حتی اينها هم اين هدفها را تائيد ميكنند. برای يك ملت: هدف استقلال، هدف رها شدن از سلطهی قدرتهای بيگانه، هدف رسيدن به ارزشهای اخلاقی و هدف آلوده نبودن به كالاهای فاسد و پس ماندهی فرهنگ فاسد غربی (كه امروز در اروپا و امريكا خودشان به ستوه آمدهاند) و سرباز زدن از اينها و سرتافتن از اينها، هدفهای والايی است، كه اگر كسی بتواند با يك بينش منصفانه حركت و جهاد و مقاومت اين مردم را مشاهده بكند تائيد ميكند كه اگر سنگی جلو پايشان انداخته شد، اين فساد انگيزی است و عيناً صحنهای است از آنچه در صدر اسلام وجود داشت، و مطابق با همان نسخهی اصل است، در آنجا هم همينطور بود. مسلمانها يك حركتی را با راهنمايی وحی به سمت ارزشهای انسانی با تلاش مخلصانه شروع كرده بودند، كه البته (بدون راهنمايی وحی همهی اين خطوط برای انسان روشن بشود و هدفها را بشناسد و حركت كند، امكان ندارد) با سختيها هم ساخته بودند و برابری را بين خودشان برقرار كردند، نسبت به آنچه كه كجی بود سرسخت بودند و با تمام وجود با زشتی و بدی و ظلم مبارزه ميكردند و به زخارف دنيا، يعنی آن چيزی كه شهوت انسان و هواهای انسانی، او را ميطلبد به چشم يك اصل نگاه نميكردند.
البته بسياری از هوسها صحيح است و برای تأمين آنها راههای مشروعی هم قرار داده شده است، اما تأمين هوس در زندگی نبايد اصل باشد، چون اشباع غرايز انسانی ابزارهايی است برای زندگی كردن برای رسيدن به تعالی اخلاقی، يعنی جامعهای كه بتواند انسانی بسازد كه اين انسان از خصلتهای نكوهيده و زشت و مضر بری باشد، انسانهايی با صفا، انسانهايی شجاع، انسانهايی با گذشت، انسانهايی با روح همكاری و برادری، انسانهايی خلاّق و آفريننده و مبتكر، انسانهايی روگردان از ظلم و طرفدار عدل، انسانهايی خوشبين و نيكخواه نسبت به بشريت، يك چنين موجوداتی را ميخواهيم بسازيم، كه امروز در دنيا هيچ جامعهای وجود ندارد كه توانسته باشد چنين انسانهايی را بسازد، كما اينكه ميبينيد در دنيا چه خبر است؟! اسلام ميخواهد يك چنين جامعهای را ايجاد كند و برای ايجاد چنين جامعهای و يك چنين انسانهايی احتياج به مجاهدت و تلاش و گذشت و تن دادن به سختيها و تحمل بسياری از مشقّتها هست و اين مشقّتها البته از طرف كسانی تحميل ميشود كه با آنچنان دنيای نورانی مخالفند، يعنی طرفداران تبعيض و طرفداران ظلم و قدرت طلبان بيآذرم و بيشرم كه نمونههايش را در دنيای امروز و ديروز و هميشه ديدهايم. و لذا وقتی يك حركت، با اين هدف صحيح وجود دارد، آن كسی كه دارد در راه اين حركت سنگ مياندازد، يعنی آن منافق كه با يهوديان و با كفار مكه يا با كشور امپراطوری روم آن روز ارتباط داشت، اين فساد به بار ميآورد و كارش يك كار فسادانگيزی بود. بنابراين: قرآن قاطع ميگويد: اينها مفسدند، اما خودشان نميفهمند و ملتفت نيستند، لذا به خيال خودشان دارند كار خوب ميكنند و شما نمونههايی از اين دست ميتوانيد كسانی را در جامعهی كنونی خودمان مشاهده كنيد كه چيزی ميگويند چيزی مينويسند يا كاری ميكنند، كه در جهت مقابله با اين هدف و با اين حركت است و خيال ميكنند اين يك اصلاح است و يك حركت به نفع مردم يا به نفع كشور است، در حالی كه وقتی با بينش درست نگاه كنيد، ميبينيد درست در جهت مصالح دشمنان و جهت عكس مصالح ملت است. اين هم يك خصوصيت ديگر و آيه بعدی را كه آنروز خوانديم و ترجمه كرديم اين است: خود بزرگ بينی منافقين «واذا قيل لهم امنوا كما امنالناس قالوا انؤمن كما آمنالسفهاء » (13 - بقره) و چون به آنان گفته شود ايمان آوريد، چنانكه مردم ايمان آوردهاند ميگويند: آيا ايمان بياوريم چنانكه نابخردان ايمان آوردهاند؟ «الا انهم هم السفهاء ولكن لايعلمون: . (13 - بقره): آگاه باشيد آنان خود نابخردند. ولی نميفهمند يا نميدانند.
اين هم باز يك خصوصيت ديگر است، يعنی خودبزرگ بينی و تودهی مردم را نابخرد بهحساب آوردن و تحقير قشرهای مردم كه اين، همآنروز، و هم در همهی اعصار تطبيق ميكند با كسانی كه از اندكی دانش و معرفت برخوردارند چه روشنفكر دينی چه روشنفكر غير دينی، به مردم با نظر تحقير نگاه ميكند و ما در جامعهی خودمان از اين قبيل داشتيم و همچنان متأسفانه هنوز هم داريم. وقتی به اين تودههای مردم كه با عشق و اخلاص برای دفاع به جبهههای جنگ ميشتابند نگاه ميكند اينها را تحقير ميكند، به مراسم مردم و به باورهای مردم با نظر تحقير نگاه ميكند، اگر به او گفته بشود: چرا شما در جمع مردم وارد نميشويد و چرا با آنها هم آوا و هماهنگ و همگام نميشويد؟ ميگويد: آيا من با اينها همآوا بشوم؟! ملت را و تودههای مردم را نابخرد ميداند! در حالی كه ممكن است تودههای مردم بيسواد، يا احساساتی باشند، اما نابخرد نيستند و در همهی ادوار همهی كارهای بزرگ كه حاكی از عزم و ارادهی ملی بوده، بدست تودههای مردم انجام گرفته، همانطور كه ما در انقلاب خودمان ديديم مردم جلوتر از روشنفكران و صاحبان داعيه حركت ميكنند. البته اينجا منظورم از روشنفكر فقط روشنفكر فكلی نيست، بلكه همهی كسانی كه نوعی با كتاب و با فكر و با فرهنگ ارتباط و سروكار دارند كه در بينشان هم عمامهای، هم روشنفكر فكلی و هم آدمهای اهل كتاب و اهل معرفت، استاد، دانشجو و غير و ذالك، هم آنروز بوده و هم امروز هست.
شما ببينيد هم اكنون در داخل سرزمينهای اشغالی فلسطين، آن كسانی كه دارند مقاومت ميكنند چه كسانی هستند؟ آحاد تودههای مردم كه البته در بينشان افراد با فرهنگ و با فكر و عالم دينی و عالم غير دينی هم وجود دارد، اما همان چيزی را كه روشنفكر ميخواهد بفهمد، آن زن بيسواد خانهدار كه هيچ درسی هم نخوانده آنرا احساس كرد و از خانه آمد بيرون، جوانش هم داد، كه اگر اينرا عميقاً درك نميكرد جوانش را نميفرستاد. شما مشاهده كرديد در همين مقاومت عمومی مردممان در جنگ كه از اقصی نقاط روستاهای كشور، يك عدهای حركت كردند، آمدند، ممكن است وقتی با او روبرو ميشود، ببيند كه او سواد و معلوماتی هم ندارد، اما يك نكتهای را به روشنی و وضوح درك كرده است و آن اينكه امروز روزی است كه هركس بايد با تن و جان خود در راه اين آرمان عمومی به دفاع برخيزد. اين را او درك كرده، يعنی اين از جمله مصداقهای حكمت است، حكمتی كه متأسفانه درس خواندهها آنرا كمتر ميفهمند و در عمل وارد نميشوند. من در اين زمينه بعضی از روشنفكرها را ديدهام كه در تصورات هنری خودشان مطلب را درك كردهاند و حتی گنجاندهاند، لكن نتوانستند با مردم حركت كنند. قبل از انقلاب من يك نمايشنامهای مال يكی از اين نمايشنامهنويسهای ايرانی ديدم كه نميخواهم نامش را ذكر بكنم. اين نمايشنامه نقش روشنفكر را نشان داده بود كه در عمل پشت سر مردم قرار ميگيرد (يعنی همان مردمی كه بينش او را ندارند) اين شخص مذهبی نبود، غير مذهبی و اتفاقاً ضد انقلاب هم بود. لكن اين حقيقت را درك كرده بود. بهرحال همين آدم منافق كه الان سينهاش را سپر كرده در مقابل جريان حق ايستاده، همانطور كه گفتيم: آن وقتی كه با دل خودش خلوت كند حقيقت را پيدا ميكند، حتی آن وقتی كه پای منافع شخصياش در ميان نباشد ممكن است حقيقت را بر زبان هم بياورد. و اين شخص درست تصوير كرده بود.
در يك وقتی كه حالا پای منافعی هم در ميان نبود و مسئلهای نبود، روشنفكر چيزی را عامهی مردم نميبينند ميبيند، چون بالاخره روشنفكر است و اطلاعات و معلوماتی دارد، بينشی دارد كه عامه مردم ممكن است از آن محروم باشند، اما آنچه را كه ميبيند، براساس آن و به اقتضای او گام بر نميدارد و عامهی مردم ممكن است اين حرف را كه از او بشنوند وقتی در دلشان جايگزين شد، براساس او احساس ميكنند كه بايد حركت كنند و ميفهمند اينجا جای حركت كردن است، كه اين درك صحيح و هوشمندی واقعی است. لهذا نابخردی از آنِ آن كسی است كه اين نكته را درك نميكند و بنابراين: او مردم را تحقير ميكند. قالوا انؤمن كما امن السفهاء: او كه مردم را تحقير ميكند بر اثر دلبستگی نفسانی و تعصبها نتوانسته آن حقيقتی را كه مردم درك كردند، درك بكند. خود را از آنها برتر فرض ميكند و در رتبهی بالاتری ميگذارد، اما در حقيقت اشتباه ميكند. قرآن ميگويد: الا انهم هم السفهاء ولكن لايعلمون: اينها خودشان نابخردند، اما نميدانند و حقيقت هم همين است. اين هم يك بخش ديگری از ترسيم چهرهی منافق بود كه در اين آيات خوانديم و لازم است اين مطالبی را كه گفته ميشود فكر كنيد و كاری كنيد كه در ذهنتان عمق پيدا كند. بسياری از مطالب هست كه الفاظ توانايی بيان آنها را ندارند، ولذا در قالب الفاظی بيان ميشود كه بعد شما بايد در آن الفاظ تعمق و تأمل كنيد و به عمق مطلب برسيد، بخصوص آيات مربوط به نفاق در اين بخش از قرآن، يعنی اول سوره بقره، همانطور كه عرض كردم، اشاره است به يك جريانی كه آنروز مسلمانها با آن جريان مواجه بودند و امروز هم، ما در داخل كشور با آن مواجهيم و در كشورهای اسلامی هم عيناً همين جريان امروز هست، يعنی هر جايی كه حركت اسلامی كم و بيش بوجود آمده، مثلاً در كشورهای اسلامی شمال افريقا همين جريان و خصوصيات را عيناً در آنجا مشاهده ميكنيد. حالا شايد مطبوعات و مطالب و نوشتههايشان را كه دست شما به آنها نميرسد يا خيلی كم ميرسد ما بيشتر اينها را ميبينيم كه عيناً وجود دارد، يعنی برای صفبندی و مقابله كردن با جريان حق، صدها شيوه برگزيده ميشود، و همهی اين شيوهها همان فسادی است كه در اينجا آمده: لا تفسدوا فی الارض: و يكی از اين شيوهها همين تحقير مردم و تحقير مؤمنين است و آنها را در سطح پائينتری از معرفت انگاشتن و آنها را رد كردن. والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته |
منبع:http://www.iqna.ir/fa/news_detail_leader.php?ProdID=52134
گروه سياسی: رهبر معظم انقلاب در ادامه جلسه چهاردهم تفسير قرآن خود، به تبيين فساد منافقين در بيان قرآن و جريان نفاق در دوران نظام اسلامی پرداختند. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آيتالله خامنهای در جلسات تفسير قرآن خود به تبيين واژههای بنيانی و آيات كلامالله مجيد ميپردازند. اين خبرگزاری با عنايت به رسالت قرآنی خود بر آن است تا به صورت سلسلهوار نظرات معظمله را در موضوعات مختلف قرآنی به مخاطبين خود ارائه دهد. متن ذيل، نظرات ايشان در خصوص فساد منافقين در بيان قرآن و جريان نفاق در دوران نظام اسلامی است كه در ادامه جلسه چهاردهم تفسير ايشان بيان شده است: فساد منافقين در بيان قرآن حالا آياتی كه امروز ميخواهم شرح بدهم، همان آيات قبلی است كه آن روز متن آنها و ترجمهی آنها را خواندم، كه اول آيه اين بود: واذا قيل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون (11 – بقره) و چون به آنان گفته شود در زمين فساد نكنيد گويند، ما همين اصلاح كنندهايم. الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون ( 12 – بقره ) آگاه باشيد كه آنان همانند مفسدانند وليكن نميفهمند.
پس اصل اينكه قرآن ميگويد: واذا قيل لهم لا تفسدوا فی الارض، وقتی به آنها گفته شود در زمين فساد نكنيد، خود اين تعبير حاكی از اين است كه قرآن آنها را مفسد ميداند، چون اگر آنها را مفسد نميدانست، نميگفت «وقتی به او بگوئيد چرا فساد ميكند؟» معلوم ميشود فساد ميكنند و قرآن آنها را مفسد ميداند. پس قبل از آنی كه جملهی: الا انهم هم المفسدون گفته بشود، خود جملهی اول يعنی: اذا قيل لهم لا تفسدوا فی الارض نشان دهندهی اينست كه آنها در زمين فساد ميكنند و بينش قرآن اين است كه اينها فساد است و اكنون ببينيم فساد و جريان نفاق چيست؟ هفتهی گذشته به اجمال يك جملهای گفتم كه: اقدام كردن عليه عدهای مسلمه و جمع مسلمان اين فساد است كه ميشود اين فساد را در سطح وسيع و طيف بزرگی مشاهده كرد و اين فساد ميتواند مثلاً از خرابكاريهای كوچك و شايعه پراكنی كه نوعی از فساد است شروع بشود. كما اينكه در قرآن همين مورد ذكر شده است: واذا جائهم امر من الامن اوالخوف اذاعوا به (83 - نساء)، يعنی شايعه ايجاد كردن و پراكندن براساس خبری يا تحقير مؤمنين به قصد تضعيف روحيه آنها، يا ايجاد ترديد در عقايد مؤمنين يعنی با صاحبان عقايد ضعيف روبرو شدن و در ايمانهای ضعيف آنها اختلال ايجاد كردن و با پرسشها و بيانهای نادرست، آنها را نسبت به ايمان خودشان در ترديد انداختن، ميتواند رابطه با دشمن باشد يعنی با جبههی دشمن و جبههی كفر ايجاد ارتباط كردن و با آنها مبادلهی موجودی كردن، به آنها خبر دادن، به آنها راهنمايی دادن، از آنها پول گرفتن و از آنها دستور و الهام گرفتن يا كمك گرفتن، ميتواند حتی قصد جان پيغمبر كردن و تصميم به ترور پيغمبر و ترور شخصيتهای برجسته باشد، كه همهی اين موارد و موارد ديگر از مثالهايی برای فساد و افساد منافقين در قرآن هست.
جريان نفاق در دوران نظام اسلامی اينجا من يكبار ديگر مطلبی را كه يكی دو بار گفتم يادآوری ميكنم، لااقل، در اين مجموعهی آيات اول سورهی بقره، منظور از نفاق فقط آن احساس شخصی ناشی از اختلال روانی او باشد نيست، بلكه منظور جريان نفاق است و جريان نفاق را گفتيم، يعنی در درون نظام اسلامی يك مجموعهای به قصد ضربهزدن و مخالفتكردن و توطئهكردن، زير پوشش حق بجانب بوجود بيايد، بدون اينكه اين شجاعت را داشته باشند كه صريحاً اعلام كنند ما دشمنيم. مورد ديگر باز برای افساد كه در قرآن به آن اشاره شده، نفوذ در نيروهای جنگی برای شكستن مقاومت آنهاست. چون جهاد يكی از اساسيترين مسائل يك جامعه انقلابی است كه نميتواند بدون جهاد زندگی كند، يعنی جنگهايی را بر او تحميل ميكنند و او مجبور است دفاع كند نسبت به او. سوءنيتهايی هست كه مجبور است آمادگی خودش را حفظ كند و مجبور است از ملتهای مظلومی كه زير سلطهی قدرتهای شيطانی هستند دفاع كند و به آن قدرتها حمله كند. همهی اينها وجوهی برای جهاد اسلامی هستند كه البته جهاد اسلامی هم تدافعی و هم تهاجمی است. پس جهاد يكی از اركان است، ولذا نفوذ در نيروهای مجاهد فی سبيلالله و مبارزه در راه خدا سست كردن و متزلزل كردن پايه جهاد است و همهی اينها را كه انواع فساد در جامعه اسلامی و در درون نظام اسلامی است، چه كسی انجام ميدهد؟ آيا دشمن با چهرهی دشمن ممكن است بيايد در داخل جامعه اسلامی اين كارها را انجام بدهد؟ طبيعی است كه نه. پس دشمن در درون نظام اسلامی كسانی را در چهرهی خودی و در باطن بيگانه ميسازد، يا اگر هستند از آنها استفاده ميكند و آنها همان گروه منافقين و همان جريان نفاق در برابر جريان ايمان و در معارضه با جريان ايمان است.
حالا چه كسی به اينها ميگويد اين فسادها را نكنيد؟ گفتيم: ممكن است بگوئيم كسانی از درون خودشان به آنها خطاب ميكنند و ميگويند اينقدر بدی نكنيد. فرضاً الان در وضع كنونی، آن جمعی كه مصلحت خودشان را در مبارزهی با انقلاب و با نظام اسلامی در اين ميبينند كه دشمنان خارجی را به حمله كردن تشويق كنند، يا در دوران جنگ مثلاً: آن گروهی كه لازم ميبيند با انواع و اقسام حيلهها و شيوهها دشمن را نسبت به وضع داخلی ما آگاه كنند كه از اين قبيل داشتيم. يعنی كسانی در دوران جنگ بودند كه با بيرون مرزها تماس ميگرفتند و وضعيتهايی را كه برای هجوم دشمن به ما مفيد بود در اختيار آنها ميگذاشتند، اخبار را فوراً به آنها ميرساندند، يا فرضاً وقتی تهران بمباران ميشد و به يك نقطهای موشك ميخورد كه دشمن محل اصابت آن را نميدانست، اينها ميگفتند فلانجا اصابت كرده تا او هدفش را تصحيح كند و با كارهايی كه دارد و شيوههايی كه دارد نقطهای را كه ميخواهد هدف قرار بدهد و از اين خيلی نزديكتر و ريزترش را بنده خودم در اوايل جنگ در اهواز ديده بودم. اين يك حركتی است كه اين منافق انجام ميدهد و منافق ديگری كه او هم مؤمن نيست و او هم منافق است به اين ميگويد چرا فساد ميكنی؟ و چرا كاری ميكنی كه مثلاً دشمن بتواند شهر ما را و خانه ما را هدف قرار بدهد؟ اينها هر دو منافقند اما در انجام اين كار باهم اتحاد نظر ندارند. منبع:http://www.iqna.ir/fa/news_detail_leader.php?ProdID=51211 |

التماس دعا ، يا علي مدد.

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد
دو خورشيد جهان افروز در دو صبحگاه آمد
دو موسي در دو دريا يا دو يوسف از دو چاه آمد
دو رهرو يا دو رهبر يا دو مشعل دار راه آمد
دو شمع جمع بزم جان دو رکن محکم ايمان
دو بحر رحمت و غفران دو دست قادر منان
دو آدم خو دو يوسف رو دو موسي يد دو عيسي دم
دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها
دو باب الله احسانها دو بسم الله عنوانها
دو سرو باغ و بستانها دو باغ روح و ريحانها
دو واجب جاه امکانها دو مشعل دار کيهانها
دو خالق را نماينده دو قران را سراينده
دو رحمت را فزاينده دو دلها را رباينده
يکي را بر اوليا سادس يکي را بر انبيا خاتم 
:http://navaydel.parsiblog.com/-448069.htmمنبع
1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت
2-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
3-گاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه ی چشم نظر نمی کرد.
8-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
9-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
10-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
11-هرگاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
12-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمیگشت و رو به او می نشست.
13-با هرکه می نشست تا او اراده ی برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.
14-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.
15-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
16-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.
17-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
18-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
19-اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
20-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد
کسی به نام موسی بن سیار می گوید : به همراه امام رضا ( ع ) به دروازه شهر طوس رسیدیم . صدای گریه ای شنیدم و در جستجوی آن بر آمدم . در آنجا جنازه ای بود . ناگهان امام رضا ( ع ) را دیدم که با شتاب از اسب پیاده شدند و به سوی جنازه رفته ، آن را بر دوش گرفتند . سپس به سوی ما آمدند و به من گفتند :
« ای موسی بن سیار ! هر کس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند ، از گناهان خود بیرون می رود و همچون روزی که از مادر زاده شده ، از گناهان پاک خواهد شد . »
مردم ، جنازه را در کنار قبر بر زمین نهادند . مولایم مردم را کنار زدند و پیش جنازه نشستند و دست بر سینه او نهاده و فرمودند :
« ای فلانی فرزند فلانی ! مژده تو را به بهشت و پس از این لحظه بر تو ترسی مباد ! »
به امام ( ع ) عرض کردم : فدایت گردم ، آیا این مرد را می شناسید ؟ ( و چگونه ممکن است او را بشناسید در حالی که ) اینجا سرزمینی است که تا کنون بر آن قدم ننهاده اید ! حضرت رضا فرمودند :
« ای موسی بن سیار ! مگر نمی دانی که اعمال شیعیان ما بر ما امامان ، هر صبح و شام عرضه می شود . پس ما برای هر تقصیری که در اعمال آنهاست ، از خداوند متعال می خواهیم که گذشت کند و برای هر کار خوب و پیشرفت آن ها در برنامه های دینی برای آنان از خدا پاداش تمنا می کنیم . »
بررسی گزارش اعمال ما توسط پیامبر و ائمه علیهم السلام امر غریبی نیست ، بلکه مطابق صریح آیات قرآن است . خداوند در قرآن کریم می فرمایند :
« ای پیامبر ! بگو هر کاری که بخواهید ، بکنید ؛ اما ( بدانید که ) به زودی خداوند و رسول او و مؤمنان ، اعمالتان را خواهند دید . »
روایات فراوانی در توضیح این کلام الهی از پیامبر خدا و اهل بیت علیهم السلام نقل شده است . آنها فرموده اند منظور از مؤمنانی که اعمال مردم به آنها عرضه می شود ، امامان ( ع ) هستند . آنها شاهد و گواه از طرف خداوند در میان مردم به شمار می آیند . بنا به این روایات ، گزارش اعمال ما علاوه بر اینکه در دیوان الهی ثبت و ضبط می شود ، با نظم خاصی مرتبا به محضر پیامبر خدا و امام زنده عرضه می گردد .
از امام صادق ( ع ) نقل شده که فرمودند : « اعمال بندگان خدا ( چه نیکان و چه زشتکاران ) هر روز صبح به محضر رسول خدا عرضه می شود ، پس مراقب اعمال خود باشید و این همان گفتار خداوند است که می فرماید : " هر کاری که بخواهید ، بکنید ، اما ( بدانید که ) به زودی خداوند و رسول او ... اعمالتان را خواهند دید ."»
عبد الله بن ابان روغن فروش ، فردی بود که نزد امام رضا ( ع ) ارج و قربی داشت . او گوید روزی به آن حضرت عرض کردم که برای من و خانواده ام دعا کنید . امام فرمود : « آیا گمان کرده ای که چنین نمی کنم ؟ قسم به خدا که امور شما هر شب و روز به من گزارش می شود . »
عبد الله گوید : این کلام امام بر من سنگین آمد . امام ( برای اینکه تعجب من برطرف شود ) فرمود : « مگر کتاب خدای عزوجل را نخوانده ای که می فرماید : " ای پیامبر ! بگو هر کاری که بخواهید ، بکنید ؛ اما ( بدانید که ) به زودی خداوند و رسول او و مؤمنان اعمالتان را خواهند دید ."»
اگر ما به این درک برسیم که تحت نظارت خدا ، پیامبر و امام زمان خود قرار داریم در رفتارهای خود تجدید نظر خواهیم کرد و با اصلاح آنها دل مولای خویش را شاد خواهیم ساخت . آیا شاد ساختن مولا ، نوعی کمک و یاری به او نیست ؟ و آیا اندوهگین ساختن مولا ، نوعی دامن زدن به درد ها و گرفتاری های حضرتش به شمار نمی آید ؟ باید باور کنیم که خوبی یا بدی رفتار های ما در قلب امام زمانمان و پیغمبرمان تاثیر مثبت یا منفی می گذارد .
یکی از شیعیان به نام سماعه نقل می کند که امام صادق (ع) به جمعی می فرمود : « شما چرا پیامبر خدا را می آزارید ؟ » مردی با شنیدن این کلام برخاست و پرسید ما چگونه رسول الله را می آزاریم ؟ آن حضرت فرمود : « مگر نمی دانید که اعمال شما به آن حضرت گزارش می شود ، پس چون در آن گزارش معصیتی مشاهده کند آزرده می گردد . بر شما باد که رسول خدا را آزار ندهید ، بلکه شادش سازید . »
عقیده به این که پیامبر خدا و امام هر زمان بر احوال شیعیان آن عصر احاطه دارد ، از روایات و اسناد متعددی بر گرفته شده است و چنانچه گذشت این اخبار و روایات موافق آیات قرآن است . نمونه ای دیگر از روایات مربوط به این موضوع خبری است که از جناب ابو بصیر نقل شده است . او گوید شنیدم که امام صادق به مردی از اهل آفریقا می فرمود : حال راشد چطور است ؟ مرد گفت : او را ترک گفتم در حالی که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ دینی وضعیت خوبی داشت و به شما سلام می رساند . حضرت صادق فرمود : خدایش رحمت کند ! مرد گفت : مگر او مرده است ؟ امام فرمود : آری . مرد عرض کرد : چه وقت ؟ امام فرمود : دو روز پس از خارج شدن تو . آن مرد گفت : به خدا قسم او بیمار نبود و هیچ ناراحتی هم نداشت و انسان بر اثر بیماری و ناراحتی است که می میرد ! من ( ابو بصیر ) پرسیدم : آن مرد که بود ؟ امام فرمود : او یکی از شیعیان ما بود که ما را دوست می داشت . سپس فرمود :
« اگر چنین فکر کنید که ما نسبت به شما دیدگانی بینا و گوش هایی شنوا نداریم ، بد تصور کرده اید . قسم به خدا هیچ یک از اعمال شما بر ما مخفی نیست . پس ما را نزد خود حاضر بدانید و خویشتن را به کار های خوب عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به این صفت شناخته شوید ؛ که من فرزندان و شیعیان خود را به این امر سفارش می کنم . »
روایت دیگری که مؤید این عقیده است ، روایتی است که از امام مهدی ( ع ) نقل شده است . آن حضرت تصریح می فرمایند که : « ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نیست . »
به راستی اگر ما خود را در محضر مولایمان بدانیم و آگاهی و نظارتش را بر تک تک اعمالمان حس کنیم ، همان کار هایی را می کنیم که تا به حال می کردیم ؟
بیاییم همواره خود را در محضر امام زمان ببینیم و خود را به کارهای خوب عادت دهیم . بیاییم با شاد ساختن اماممان ، در این را او را یاری کنیم
1.اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).
[1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .
2. بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ
[2] اوست آفریننده ی آسمان ها و گستراننده ی زمین ها و حکمران آنها . دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر. هموست پروردگار فرشتگان و روح ، افزونی بخش بر آفریدگان ، و بخشنده ی بر همه موجودات است ، به نیم نگاهی دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند .کریم و بردبار و شکیباست .رحمتش جهان شمول و عطایش منت گزار در انتقام و کیفر سزاواران عذاب بی شتاب است
3. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَىءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْءِ حينَ لاشَىْءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.
[3] بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا ، پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است .بر هر هستی فراگیر و چیره . نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه ی اوست ، او را همانندی نیست .در تاریکستان لاشیء او هستی بخش هر هستی است جاودانه و زنده و عدل گستر ، خداوندی جز او نباشد و اوست ارجمند و حکیم .
4. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى نَفْسِهِ.
[4] دیده ها رابر او راهی نیست و اوست که دیده ها را دریابد و اوست بر پنهانی ها آگاه و بر کارها دانا ، از دیدن ، کسی وصفش را نیابد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیازد مگر او-عز وجل –راه نماید و خود را بشناساند.
5. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ فى تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ فى تَدْبيرِهِ.
[5] گواهی می دهم که او « الله » است همو که تنزهش سراسر روزگاران را فرا گرفته و پرتوش ابدیت را شامل است . فرمانش را بی مشاور اجراکند و تقدیرش را بی شریک امضاء وهستی را بی یاور سامان دهد ،
6. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَاللَّهُ الَّذى لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذى لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.
[6] صورت آفرینش اورا الگویی نبوده ، آفریدگان را بدون یاور و سختی و حیله ، هستی بخشیده است جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است .
پس اوست « الله » و معبودی جز او نیست هم او که صنعش استوار و ساختمان آفرینش اش زیباست . دادگری که ستم روا نمی دارد و بخشنده ترین که کارها به او باز می گردد.
7. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِهَيْبَتِهِ.
[7] و گواهی می دهم که او الله است که هر هستی در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل ارجمندی اش رام و به توانایش تسلیم و به هیبت اش خاضع است
8. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْرى لاَِجَلٍ مُسَمّىً. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَىالنَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَى الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.
[8] پادشاه هستی ها و چرخاننده ی سپهرها و رام کننده ی آفتاب و ماه که هریک تا اجل معین جریان یابند .
او پرده ی شب را به روز و پرده ی روز را به شب –که شتابان در پی شب است -(اعراف/54) به پیچد هم او شکننده ی هر ستمگر باطل گرا و نابود کننده ی هر شیطان سرکش است ،
9 - لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.
[9] نه او را ناسازی باشد و نه برایش مانند و انبازی، یکتا وبی نیاز ، نه زاده و نه زائیده شده و او را همتایی نبوده (سوره اخلاص)، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است . بخواهد به انجام رساند ، اراده کند و حکم نماید ، بداند و بشمارد ، بمیراند و زنده کند ، نیازمند و بی نیاز فرماید ، بخنداند و بگریاند نزدیک آورد و دور برد ،باز دارد و عطا کند اوراست پادشاهی و ستایش ، به دست توانای اوست تمام نیکی و هم اوست بر همه چیز توانا.
10 - يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْءٌ، وَ لايَضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى كُلِّ حالٍ).
[10] شب را در روز و روز را در شب فرو برد ،جز او خداوندی نباشد گرانقدر و آمرزنده ،پذیرنده ی دعا و افزاینده ی عطا، برشمارنده نفس ها و پروردگار پری و انسان ، چیزی بر او مشکل ننماید .
فریاد فریاد کنندگان ، او را آزرده نکند و اصرارِ اصرار کنندگان او را به ستوه نیاورد .نیکوکاران را نگاهدار و رستگاران را یار ، مومنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است ،هم او که در همه ی احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.
11 - أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.
[11] او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم در شادی ورنج و آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم وبه سوی هرآنچه مایه ی خوشنودی اوست ، می شتابم و به حکم و فرمان او تسلیم ،چرا که به فرمان بری او شایق واز کیفر او ترسانم زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از ستم اش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).
فرمان الهی برای مطلبی مهم:
12 - وَأُقِرُّلَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ. فَأَوْحى إِلَىَّ: (بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ــ فى عَلِىٍّ يَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
[12] و اکنون به بندگی خویش و پروردگاری او گواهی میدهم ، و وظیفه ی خود را در آنچه وحی شده انجام میدهم مباد از سوی او عذابی فرود آید که کسی را یارای دور ساختن آن از من نباشد هرچند توانش بسیار ، دوستی اش - با من - خالص باشد. خداوندی جز او نیست. چرا که به من هشدار داده که اگر آنچه در حق علی نازل کرده ،به مردم ابلاغ نکنم ، وظیفه ی رسالتش را انجام نداده ام و خود او –تبارک وتعالی– امنیت از آزار مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است . پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرمود:
«به نام خداوند همه مهر مهرورز ای فرستاده ی ما آنچه از سوی پروردگارت درباره علی و جانشینی او بر تو فرو فرستادیم به مردم برسان وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و او تو را از آسیب مردمان نگاه میدارد ..»(مائده/67).
13 - مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى (عَلى أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ،
وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِىَ): (إِنَّما وَلِيُّكُمُاللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ و وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَىالزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ.
[13] هان مردمان ! در تبلیغ آنچه خداوند بر من نازل فرموده کوتاهی نکرده ام و اکنون سبب نزول آیه را بیان می کنم : همانا جبرئیل از سوی سلام پروردگارم –که تنها او سلام است - سه مرتبه بر من فرود آمد و فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابیطالب برادر وصی و جانشین من در میان امت و امام پس از من است هم او که جایگاه اش نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است مگر این که پیامبری پس از من نخواهد بود و او پس از خدا و رسول او صاحب اختیار شماست و خداوند تبارک و تعالی آیه ای بر من نازل فرموده که « همانا تنها ولی و سرپرست و صاحب اختیار شما خداوند و پیامبرش و موءمنانی اند که نماز به پا می دارند و در رکوع زکات می پردازند ...» (مائده/55) و قطعاً علی بن ابیطالب نماز بر پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است .
14 - َسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُاللَّهُ فى كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظيمٌ.
[14] و من از جبرئیل در خواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از ماموریت تبلیغ به شما معاف دارد زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسه ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را میدانم همانان که خداوند در وصفشان در کتاب خود فرموده : «...به زبان می گویند آن را که در دلهایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آنکه نزد خداوند بس بزرگ است...»(نور/15)
وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّى سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّاىَ وَ إِقْبالى عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَىالَّذينَ يَزْعَُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ و الَّذینَ یُؤذُنَ رَسوُلَ اللهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ) . وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.
[15] و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده اند تا بدان جاکه مرا اذن (سخن شنو و زود باور ) نامیده اند به خاطر همراهی افزون و تمایل و پذیرش علی از من و توجه ویژه ی من به او ،تا بدان جا که خداوند آیه ای فرو فرستاد (توبه/61) « و از آنان اند کسانی که پیامبر خدا را آزرده ، گویند او سخن شنو و زود باور است بگو آری او سخن شنو ست بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنو د –لیکن به خیر شماست او(پیامبر) به خدا ایمان دارد و اهل ایمان را تصدیق کرده راستگو می انگارد و همو رحمت است برای ایمانیان شما و البته برای آنان که او را ازار دهند عذابی دردناک خواهد بود...»
و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخن را بر زبان آورم و به آنان اشارت کنم و مردمان را به سویشان هدایت کنم ( که آنان را شناسایی کنند ) میتوانستم.لیکن به خدا سوگند در کارشان کرامت نموده لب فرو بستم .
16 - وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَى اللَّهُ مِنّى إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
[16] با این حال خداوند از من خشنود نخواهد شد مگر فرمان او را در حق علی به شما ابلاغ کنم . آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین خواند :
«...ای پیامبر ! آنچه –در حق علی - از سوی پروردگارت بر تو فرود آمده ابلاغ کن و گرنه رسالت او را انجام نداده ای و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد ...»(مائده/67)
اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام(ع):
17 - فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَالْحاضِرِ، وَ عَلَىالْعَجَمِىِّ وَالْعَرَبىِّ، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَىالْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَاللَّهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ
[17] هان مردمان ! بدانید این آیه درباره اوست ژرفای آن را بفهمید و بدانید که خداوند او را سرپرست و امام شما قرار داده و پیرویش را بر مهاجران و انصار واجب کرده و بر پیروان آنان در نیکی ، و بر صحرانشینان و شهروندان ،و بر عجم و عرب و آزاد و برده و کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و هر یکتا پرست.
(هشدار) اجرای فرمانش لازم ، امرش نافذ ، ناسازگارش رانده ، پیرو و باور کننده اش در مهر است البته که خداوند او و شنوایان سخن اش و پیروان راهش را آمرزیده است
18 - مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فى هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(اللَّهِ) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُّهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ إِلى يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسولَهُ.
[18] هان مردمان ! برای آخرین بار در این اجتماع به پا ایستاده (با شما سخن می گویم) سخنم را شنیده پیروی کنید و فرمان پروردگارتان را گردن گذارید که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و سرپرست و معبود شماست و سپس سرپرست شما ، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون با شما سخن می گوید و پس از من به فرمان او ، علی ولی و امام شماست و سپس امامت ، در فرزندان من از نسل علی خواهد بود تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید .
19 - لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبِّى مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.
[19] روا نیست مگر آنچه خدا و رسول و امامان روا دانند و ناروا نباشد مگر آنچه آنان ناروا دانند ، و خداوند عز و جل هم روا و هم ناروا را بمن شناسانده و من آموخته هایم را از کتاب خدا و حلال وحرام او را در اختیار علی گذاشته ام.
20 - مَعاشِرَالنّاسِ،(فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُاللَّهُ فِىَّ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فى إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذى ذَكَرَهُ اللَّهُ فى سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْناهُ فى إِمامٍ مُبينٍ).
[20] هان مردمان !او را برتر دانید ، هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند در جان من نبشته و من تمامی آن را در جان علی امام پرهیزگاران ضبط کرده ام ،و دانشی نبوده مگر اینکه آن را به علی آموخته ام او پیشوای روشنگر است که خداوند در سوره یاسین از او گفتگو کرده :« و علم هر چیز را در امام مبین برشمرده ایم...»( یس / 12)
21 - مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذى يَهدي إِلَى الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهى عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِىاللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ.
[21] هان مردمان ! او را فراموش نکنید و از امامتش رو برنتابید و از سرپرستیش نگریزید چرا که شما را به درستی و راستی خوانده و خود نیز بدان عمل می کند ، او باطل را نابود و شما را از آن باز دارد و هرگز نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد .
22 - أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى الْايمانِ بى أَحَدٌ)، وَالَّذى فَدى رَسُولَاللّهِ بِنَفْسِهِ، وَالَّذى كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَلا أَحَدَ يَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.
[22] او نخستین مومن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان به من از او سبقت نجسته و همو جان خود را فدای رسول خدا کرده با او همراه بو ده است تنها او همراه رسول خدا عبادت می کرد و جز او از مردان کسی چنین نبو د .
23 - (أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَاللّهَ مَعى. أَمَرْتُهُ عَنِاللّهِ أَنْ يَنامَ فى مَضْجَعى، فَفَعَلَ فادِياً لى بِنَفْسِهِ).
[23] علی اولین نماز گزار و پرستش کننده ی همراه من است از جانب خدا وند به او دستور دادم تا (در شب هجرت )در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده پذیرفت که جان خود را فدای من کند .
24 - مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللّهُ، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّهُ.
[24] هان مردمان ! او را برتر بدانید که خداوند او را برتری داده و پیشوایی او را پذیرا با شید که خداوند او را (به امامت )نصب کرده است .
25 - مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، وَلَنْ يَتُوبَ اللّهُ عَلى أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.
[25] هان مردمان ! او امام از جانب خداست و خداوند هرگز توبه ی منکر اورا نپذیرد و چنین کسی را نیامرزد این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار با امامت علی ،و حتماً او را به عذاب دردناک جاودانه کیفر خواهد کرد . پس ، از مخالفت او بهراسید وگرنه در آتشی در خواهید شد که آتش گیره ی آن مردمانند و سنگ که برای حق ستیزان آماده شده است .
26 - مَعاشِرَالنّاسِ، بى ـ وَاللَّهِ ـ بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا ـ (وَاللَّهِ) ـ خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ فى ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَىَّ، وَمَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِىالنّارِ.
[26] هان مردمان! به خدا که پیامبران پیشین به ظهورم بشارت داده اند و همانا من فرجام آنان و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم ، آن کسی که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی گذشته در آمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است و ناباوری در امامت یکی از امامان به سان ناباوری در تمامی آنان است و جایگاه ناباوران امامت ما آتش دوزخ خواهد بود .
27 - مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِىَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَىَّ وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَىَّ وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّى أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلى كُلِّ حالٍ.
[27] هان مردمان خداوند عز و جل از روی منت و احسان خویش این برتری را به من پیش کش کرده و خدایی جز او نیست . هشدار که تمامی ستایش های من در تمامی روزگاران و هر حال و مقام ، ویژه ی اوست .
28 - مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى ما أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَبَقِىَ الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ. أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرنى عَنِ اللَّهِ تَعالى بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى»، (وَلْتَنْظُرْنَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوااللَّهَ ـ أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها ـ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
[28] هان مردمان ! علی را برتر دانید که او برترین از مردان و زنان ، پس از من است تا آن هنگام که آفرینش برپاست و روزیشان فرود آید دور دور باد از مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته ام را نپذیرد و بامن سازگار نباشد .هان! آگاه باشید جبرئیل سه بار از سوی خداوند خبرم داد هرکه با علی ستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد نفرین و خشم من بر او باد ، البته بایست هرکس بنگرد که برای فردای خویش چه پیش فرستاده پس تقوا پیشه کنید و از ناسازی با علی بپرهیزید ، مباد گامهایتان پس از استواری در لغزد و همانا خداوند بر کردارتان آگاه است .
29 - مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالى (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللَّهِ).
[29] هان مردمان! او هم جوار و هم سایه ی خداست که در کتاب گرانقدر خود ( قرآن ) او را یاد کرده و درباره ستیزندگان با او فرموده : « ... مباد کسی در روز رستاخیز بگوید افسوس که درباره ی هم جوار و همسایه ی خداوند کوتاهی کرده ام
30 - مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلى مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذى أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلىَّ وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَىَّ.
[30] هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفای آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهات آن پیروی ننمایید. به خداوند سوگند که باطن ها و تفسیر آن را روشن نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که هر آن کس که من سرپرست اویم این علی سرپرست اوست و او علی ، فرزند ابی طالب، برادر و وصّی من است. ولایت و سرپرستی او حکمی از سوی خداست که بر من فرو فرستاده است.
31 - مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَالْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فى خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ فى أَرْضِهِ.
[31] هان مردمان! همانا علی و پاکانِ از فرزندانم از نسل او یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار ارزشمند بزرگتر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود حکایت می کند و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.هان! آنان امانت داران خدا در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اند. هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم.
32 - أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ، أَلاوَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ،
[32] هان! من وظیفه ام را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. هشدار که روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم.
33 - أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخى هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَيْرِهِ
[33] هان بدانید! هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمومنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مومنان بر کسی جز او روا نباشد.
معرفی و بلند کردن امیر المومنین به دست پیامبر:
34 - ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
[34] سپس فرمود : مردمان ! کیست سزاوارتر از شمایان به شما ؟ گفتند : خداوند و رسول او . آنگاه فرمود : آن که من سرپرست اویم پس این علی ولی و سرپرست اوست . خداوندا پذیرای ولایت او را دوست بدار و دشمن او را دشمن دار و یار او را یاری کن و رهاکننده ی او را تنها گذار .
35 - مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىٌّ أخى وَ وَصيىّ وَ واعي عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَعَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلى طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ.
[35] هان مردمان ! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من و جای نشین من در میان امت وایمان آورندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا ، او مردمان را به سوی خدا بخواند و به آنچه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنان او ستیز نماید. او سرپرست فرمانبرداری خدا باشد و بازدارنده از نافرمانی او .
36 - إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ اللّهِ وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَاللَّهِ، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِاللَّهِ.
[36] همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان ، و از سوی خدا پیشوای هدایتگر .اوست پیکار کننده ی با پیمان شکنان ، رویگردانان از راستی و درستی و بدر رفته گان از دین.
37 - يَقُولُاللَّهُ: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ). بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.
[37] خداوند فرماید: « فرمان من دگرگونی نمی پذیرد. » پروردگارا، اکنون به فرمان تو می گویم : خداوندا دوست داران او را دوست دار و دشمنانش را دشمن. پشتیبانان او را پشتیبانی، یارانش را یاری کن و خودداری کنندگان از یاری اش را رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و خشم خود را بر آنان فرود آور.
38 - اَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، وَ قُلْتَ : (إنَّ الدّینَ عِنْدَ اللهِ اْلإسْلامُ) ، وَ قُلْتَ : (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ).
[38] معبودا ! تو خود در هنگام بیان ولایت علی و برپایی او فرمودی : « امروز آیین شما را به کمال و نعمتم رابرای شما تمام نمودم و با خشنودی اسلام را دین شما قرار دادم.( مائده/ 5) » و نیز گفتی: « همانا دین در نزد خدا تنها اسلام است.(آل عمران/19) » و فرمودی:« و آنکه به جز اسلام دینی بجوید از او پذیرفته نبوده درجهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.(آل عمران/85)»
منبع:http://www.fater29.blogfa.com/
احادیث گرانبها از معصومین علیهم السلام
(حدیث 1) امام رضا علیه السلام فرمودند: تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست داشته باشید و دست یكدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.
(بحارالانوار،ج78،ص 347)
من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )