اسلام دين آزادى و صلح، نه خشونت و قتل

با نام و ياد خدا كه انسان را اشرف مخلوقات قرار داده و به زينت تفكر و تعقل آراسته است و بزرگترين نعمتى كه از ميان نعمتها به مسلمانان ارزانى داشته است، نعمت اسلام است كه بقول سعدى عليه الرحمه «از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد » چون اسلام، سعادت دنيا و آخرت را تضمين مى‏كند، بنابراين از ساير نعمات مهمتر و با ارزش تر است، اسلام نام دين و آيينى است كه پيروان آن مسلمان ناميده مى‏شوند يعنى تسليم شدن در برابر فرامين و دستورات خدا و رسولش.

دستورات و فرامينى كه در صورت عمل بر آنها مسلمانان به سعادت دنيا و آخرت مى‏رسند. قوانين اسلام كه همانا قرآن و حديث رسول الله (ص) هستند، چارچوب زندگى و همه شعبه‏هاى آنرا ترسيم نموده‏اند.غيرمسلمانان نيز با مطالعه دقيق و همه جانبه اسلام، بيطرفانه و بدون غرض به محاسن دين اسلام اعتراف نموده‏اند و آنرا دينى كامل و جامع، كه نيازهاى امروز جامعه بشرى را پاسخگو است، دانسته‏اند.

اما متاسفانه تفسيرهاى غلط و مغرضانه عده اى كه بدون دور انديشى و احاطه كامل بر مبانى اسلام، چهره‏اى از اسلام ارائه داده‏اند كه بسيار خشن و جنگ طلب و ناسازگار بوده كه از چهره زيبا و صلح طلب اسلام كيلومترها فاصله دارد.

 

اسلام دينى است كه نسبت به حيوانات هم رحمت و شفقت دارد.

رحمت و شفقت نسبت به حيوانات

و از جمله محاسن دين اسلام رأفت و نرم دلى، رحمت و شفقت داشتن است، نه قساوت و سنگدلى و آزار رساندن، حتى در حق حيوانات چهارپا.

از حضرت عبدالله بن عمر(رض) روايت شده است كه همانا رسول الله(ص) فرمود: «عذبت امراه فى هرة سجنتها حتى ماتت، فدخلت فيها النار، لا هى اطعمتها و سقتها، و لا هى تركتها تاكل من حشاش الارض» زنى به خاطر گربه‏اى كه زندانى كرده بود تا اينكه مرد، عذاب شد و داخل آتش جهنم شد، اين زن نه آن گربه را خود آب و غذا مى‏داد و نه هم رهايش مى‏كرد تا از حشرات زمين بخورد.

بخارى و مسلم بصورت مرفوع روايت كرده‏اند كه: «إن رجلاً دنا من بئر فنزل و شرب منها، و على البئر كلب يلهث من العطش، فرحمه فنزع خفيه فسقاه، فشكرالله له ذالك فادخله الجنه»(1)

مردى نزديك چاه آبى رفت، داخل چاه رفت و از آن آب نوشيد، و در آنجا سگى را يافت كه از شدت تشنگى زبانش را درآورده بود، برآن سگ ترحم نموده و يكى از كفشهايش را درآورده و او را آب نوشانيد و خداوند از اين عملش قدردانى فرمود و او را داخل بهشت گردانيد.

و امام مسلم(رح) روايت كرده‏اند: رسول الله(ص) الاغى را مشاهده كرد كه صورتش داغ شده بود، فرمودند«لعن الله الذى و سمعه» خداوند كسى كه اين حيوان را داغ نموده، لعنت كند.(2)

نهى و بر حذر داشتن از هدف قرار دادن حيوان جاندار بسته شده اسلام نهى و ممانعت نموده از اينكه حيوان ذى روحى را بعنوان نشانه و هدف قرارداده و بسوى آن تيراندازى شود، بدليل آنچه در صحيحين آمده است كه عبدالله بن عمر(رض) بر دو نوجوان قريشى گذر نمود كه پرنده‏اى را در جايى نصب كرده بودند و بسوى آن نشانه گيرى مى‏كردند، زمانيكه ابن عمر(رض) را ديدند، متفرق شدند، ابن عمر(رض) فرمود: چه كسى اين كار را كرده؟ خداوند لعنت فرمايد كسى كه اين كار را كرده است، همانا رسول الله(ص) لعنت فرموده كسى را كه ذى روحى را نشانه و هدف قرار دهد.(3)

 

 

درس عدالت و آزادى و نوع دوستى پيامبر

پيامبر اسلام با رفتار و اعمال خويش درس بزرگمردى و عدالت و آزادى را به مردم مى‏داد واقعه زير نمونه اى از آن است.واقعه زير مربوط به دوران علالت و بيمارى حضرت رسول (ص) مى‏باشد.

«يكبار كه ابوبكر(رض) با مردم نماز مى‏خواند، پيغمبر به مسجد وارد شد، لرزان و ناتوان بود، فضل بن عباس و على بن ابيطالب(رض) زير بازويش را گرفته بودند، مردم كه درآن وقت انتظار ديدار وى را نداشتند، از شادى ديدار او نزديك بود صف نماز را برهم زنند، اما وى نگذاشت، دركنار ابوبكر(رض) نشست و نماز خواند.

بعد از آن روى به مردم كرد و با حالتى رنجور، با رنگى پريده و درحاليكه پارچه اى به سر خويش بسته بود با مسلمانان سخن راند. يكجا اشارت به نزديكى وفات خويش كرد و گفت خداوند بنده‏اى را مخير كرد بين دنيا و آنچه نزد خداست، آن بنده چيزى را كه نزد خداست برگزيد، در اينجا ابوبكر(رض) بگريست و گفت جان ما و پدران ما فداى تو باد.

پيغمبر سخن گفتن را ادامه داد به مهاجران سفارش كرد در باب انصار و با مردم وداع كرد.

درضمن سخن هم گفت كه آدمى را از مرگ گريزى نيست اما بعداز مرگ حسابى دركار هست كه درآن برهيچ كس نخواهند بخشود.بخدا سوگند كه من هيچ چيز را حلال نكرده ام مگر آنچه خدا حلال كرده است و چيزى را حرام نكرده ام مگر آنچه خدا حرام كرده است، اكنون اگر كسى هست كه من بر وى ستم كرده ام هم امروز از من بخواهد تا داد وى بدهم.اگر كسى هست كه بدو وام دارم هم اكنون از من طلب كند تا وام به وى بازدهم.اگر كسى هست كه من بر پشت وى تازيانه زده‏ام، هم اكنون برخيزد و بجاى آن بر پشت من تازيانه  زند.

پيغمبر اين سخنان را آرام و با آوايى شمرده مى‏گفت، با وجود بيمارى ممتد صدايش رسا بود چنانكه در بيرون مسجد نيز شنيده مى‏شد.گويند در اين هنگام در مسجد صدايى برخواست كه گفت: اى پيغمبر! در فلان وقت بر پشت من تازيانه زده اى، ميخواهم كه بجاى آن تازيانه‏ات بزنم.

حاضران در مسجد در حيرت و تأثر فرو رفته بودند، مرد تازيانه برگرفت و بجانب پيغمبر آمد.

چون نزديك حضرت محمد(ص) رسيد، تازيانه را بكنار افكند، برشانه پيغمبر خم شد و در
حاليكه اشك مى‏ريخت، بر دوش وى بوسه داد.يكى ديگر برخواست و از وى سه درهم طلب كرد كه پيغمبر داد و پس از آن برخواست و به خانه رفت»(1)

اسلام دين ترور نيست

ارشادات قرآنى و هدايات و دستورات پيامبر بزگوار اسلام حضرت محمد(ص) اگر بطور دقيق، همه جانبه، بى طرفانه و منصفانه مورد ارزيابى قرار گيرد به وضاحت تام درخواهيم يافت كه دين اسلام دين صلح و دين رحمت بوده و در هيچ زمانى تروريست نبوده و نخواهد بود.

دينى كه اساس آن رحمت باشد، پيامبر آن نيز بايد نبى الرحمه بوده و براى گسترش صلح و آرامش تلاش كند و پيام آور رحمت و صلح باشد. در قرآن آمده است «وما ارسلنك الا رحمة للعالمين»(2) وما تو را جز مايه ى رحمت براى جهانيان نفرستاديم.

در روايات اسلامى آمده است بعد ازاينكه مسلمانان به فتح عظيم، فتح مكه نائل آمدند، سعدبن عباده(رض) در ميان دسته اى از انصار، از كنار ابوسفيان عبور كرد، به او گفت«اليوم يوم الملحمه، اليوم تستحل الحرمه، اليوم أذل الله قريشاً» امروز روز جنگ و درگيرى است، امروز حرمتها حلال ميگردد، امروز خداوند، قريش را خوار و زبون مى‏گرداند.

وقتى رسول اكرم(ص) با سپاه خودش، از برابر ابوسفيان گذشت، او شكايت كرد و گفت: آيا نشنيدى كه «سعد» چه گفت؟ حضرت فرمود او چه گفت؟ ابوسفيان گفت: چنين و چنان گفت و گفتار «سعد» را براى رسول الله(ص) نقل كرد، آنحضرت (ص) گفتار سعد را محكوم كرده و بد و زشت شمرد و فرمود: «بل اليوم يوم المرحمه اليوم يعزالله قريشاً و يعظم الله الكعبه»(3)

بلكه امروز روز مهربانى و عطوفت است، امروز الله عز و جل قريش را عزت مى‏بخشد كعبه را بزرگداشت مى‏فرمايند.

يا هم چنان در تاريخ اسلام آمده است كه صحابه كرام نزد پيامبر اسلام عرض كردند بعد از اهانتهايى كه مشركان مكه عليه پيامبر(ص) و اصحابش روا داشتند نفرين بفرستند تا از شر آنها نجات يابيم.ولى پيامبر اسلام در جواب صحابه اظهار داشتند «انى لم ابعث لعانا و انما بُعثت رحمه» براى نفرين كردن فرستاده نشده‏ام، بلكه براى رحمت و مرحمت فرستاده شده‏ام.(1)

 

 

اسلام دين عفو و گذشت و دين صلح

واقعاً روش پيامبر اسلام(ص)، روش عفو و گذشت بود.روش پيامبر(ص) با قاتل عموى خود حضرت سيدالشهدا حمزه(رض) كه در جنگ احد توسط غلام حبشى به شهادت رسانيده شد و سينه مباركش توسط اين غلام حبشى پاره و توسط هنده بدندان پاره شد، و با جسد حضرت سيدالشهدا برخورد وحشيانه و غيرانسانى صورت گرفت اين عمل سبب تأثر شديد تمام مسلمانان و شخص آنحضرت(ص) گرديد، اما زمانيكه فتح مكه صورت گرفت و اين قاتل حضرت حمزه سيدالشهدا را نزد پيامبر(ص) حاضر كردند، پيامبر اسلام بهمين قاتل عموى خويش فقط همين قدر مى‏گويد كه از پيش چشمانم دورشو كه تورا نبينم.(2)

در روايات وجود دارد كه همين قاتل حضرت حمزه(رض) تا مدتها در مكه به امن و امان زندگى مى‏كرد، اين است نمونه ترحم و اين است نمونه شفقت اسلامى.

پايه و ستون شريعت اسلامى را صلح، رحمت و عدم خشونت تشكيل مى‏دهد. قرآن عظيم الشأن و سنت پيامبر اسلام بر اصل صلح و رفتار مسالمت آميز تأكيد نموده و همه هدايتش بر اين اصل استوار مى‏باشد.

قرآن عظيم الشأن اعراب جاهليت را كه با جنگ و خونريزى عادت كرده بودند، در اولين پيام خويش آنان را به صلح دعوت نموده و خطاب به آنان مى‏فرمايد «وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله»(3)

اگر براى صلح آغوش گشودند،تونيز براى صلح آغوش بگشاى ودرجاى ديگرى مى‏فرمايد «ولا تقولو لمن القى اليكم السلم لست مؤنا»(4)

اگر كسى كه با مسلمانان خواهان آشتى و صلح است، مگوييد كه بى‏ايمان است.

اسلام و خشونت

مسائل اعتقادى كه ريشه در قلب دارد؛ اجبار بردار نيست.و دين يكى از مسائل اعتقادى است كه حالت تمكينى دارد نه تحميلى.قرآن به عدم تحميلى بودن دين اشاره كرده، اما در مسائل اجتماعى و رعايت مقررات و قوانين و جلوگيرى از هرج و مرج و دفاع از وطن و... از استفاده از قوه قهريه را لازمه ى نظر اجتماعى و امنيت مى‏دانند.بعضى از اشخاص و سايتها(مانند:سايت
سكولاريسم براى ايران)با فرق نگذاشتنن بين آن دو و عدم تحقيق درآن، ادعا كردند كه قرآن از يك طرف مى‏فرمايد:در دين اجبارى نيست ولى از طرف ديگر به مسأله جهاد و تشويق به آن توصيه كرده است.و از آن آيات نتيجه تناقض گرفته‏اند. كه داراى اشكالات عديده اى بشرح ذيل است:

اصولاً اسلام كه يك مذهب حق و الهى است از دو جهت نميتواند جنبه تحميلى و خشونت طلبى داشته باشد:

1-راه سعادت و رشد واضح و آشكار است و كسانى متوسل به زور مى‏شوند كه فاقد منطق باشند در حاليكه قرآن مى‏فرمايد:«قد تبين الرشد من الغى».

2-دين كه از يك سلسله اعتقادات قلبى ريشه و مايه ميگيرد ممكن نيست تحميلى باشد چراكه زور و شمشير در اعمال و حركات جسمانى ميتواند اثرگذار باشد اما در افكار و اعتقادات محال است.

از بررسى جنگهاى اسلامى نيز بخوبى آشكار مى‏شود كه قسمتى از اين جنگها جنبه دفاعى داشته و برخى نيز كه جنبه جهاد ابتدائى داشته است، براى كشور گشائى و اجبار افراد به آئين اسلام نبوده است بلكه براى واژگون كردن خرافات و دفع فتنه اى بود كه بر عليه اسلام زمينه سازى مى‏شد يعنى پيامبر اسلام مى‏ديد مثلاً مشركان در تحرك و تدارك سپاه براى ضربه زدن به اسلام‏اند يا دولت روم قصدحمله دارد لذا بسوى آنها حركت ميكرد تا جلوى فتنه انگيزى هاى آنان را بگيرد و شاهد گوياى اين سخن است كه در تاريخ اسلام مشاهده شده است هنگاميكه شهرى فتح مى‏شد به پيروان مذاهب ديگر آزادى ميدادند و اگر ماليات مختصرى بنام«جزيه»از آنان دريافت مى‏شد بخاطر تأمين امنيت و هزينه نيروهاى حافظ امنيت بوده است زيرا جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتى مراسم عبادت خويش را آزادانه انجام مى‏دادند. بنابراين كسى حق ندارد بزور و اجبار شريعت اسلام را بر ديگران تحميل كند و براى اين است كه خداى متعال فرمود: و بگو حق از سوى پروردگارت آمده است هركسى خواست مؤن مى‏شود و هركسى خواست كافر مى‏گردد(1)

البته اگر يك سويه به آيات قتال و جهاد نگاه شود اين تصور به ذهن خواهد رسيد كه دين اسلام
دين خشونت است ولى با ديدى وسيعتر به قرآن كريم و بخصوص توجه به قبل و بعد آيات جهاد بخوبى روشن مى‏سازد كه خود جهاد نيز نوعى رحمت و صلح طلبى و ايجاد امنيت در جامعه است لذا در اين نوشتار به آيات مورد شاهد كه برخى آنها را متناقض با «لا اكراه فى الدين»(2) و خشونت طلبى اسلام ميدانند نگاه مى‏كنيم:

آيه 190 سوره بقره اولين آيه قتال و جهاد است كه در مدينه نازل گشته است و به پيامبر دستور مى‏دهد با افرادى بجنگد كه با مسلمانان سر جنگ دارند آنجا كه مى‏فرمايند:

و در راه خدا، با كسانيكه با شما ميجنگند نبرد كنيد و از حد تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزگران را دوست نميدارد و آنها را هرجا يافتيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما را بيرون ساختند، آنها را بيرون كنيد و فتنه از كشتار هم بدتر است و با آنها در مسجدالحرام جنگ نكنيد مگر اينكه در آنجا با شما بجنگد.پس اگر در آنجا با شما پيكار كردند آنها را بقتل برسانيد.با دقت دراين آيات روشن مى‏شود كه دين نه خشونت بلكه رحمت است زيرا با «جنگ در راه خدا» هدف اصلى جنگهاى اسلامى روشن ميگردد كه بخاطر انتقام جويى، جاه طلبى، رياست، كشورگشائى، بدست آوردن غنيمت و اشغال سرزمين و... نيست.نبرد در صورتى جايز است كه به گسترش صلح و عدالت و ريشه كن ساختن ظلم و فساد و انحراف باشد و اين عين رحمت است.با «الذين يقاتلونكم» مى‏رساند كه با افرادى كه سرجنگ ندارند نبرد جايز نيست و خشونت آن است كه انسان با افراد صلح طلب بجنگد ولى با افرادى كه آغازگر جنگند نبرد كردن لازم است و براى همين است كه فرمود«ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين» واز اين آيه فهميده مى‏شود كه دستور «هرجا يافتيد بكشيد» براى آنهايى است كه آغازگر فتنه و جنگ بودند زيرا در دنباله اش مى‏گويد «افرادى كه شما را از مكه خارج ساختند بيرونشان كنيد» يعنى مقابله به مثل و باز مى‏فرمايد «اگر در مكه با شما بجنگند حق نبرد نداريد»بنابراين نبرد محدود به زمانى است كه اسلام مورد هجوم قرار گيرد و دفاع از خود خشونت نيست.آيه ديگرى كه مورد شبهه است تصور مى‏شود دليل بر خشونت اسلامى است آيه 29 سوره توبه است كه با دقت باز به روشنى معلوم مى‏شود كه اسلام بر صلح جويى بيشتر از جنگ اهميت مى‏دهد چراكه مى‏فرمايد:

با كسانيكه نه بخدا، و نه به قيامت ايمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام
مى‏شمرند و نه آئين حق را مى‏پذيرند پيكار كنيد تا با خضوع و تسليم، جزيه بپردازند.

از اين آيه استفاده مى‏شود كه اگر غير مسلمانان سرانه‏ى مالياتى را بپردازند اسلام با آنها كارى ندارد و اين ماليات بيشتر براى حفظ امنيت آنهاست پس دين نمى‏گويد بزور ايمان بياوريد بلكه مى‏گويد يا مؤن شويد و يا با پرداختن ماليات و رعايت حقوق اجتماعى، بطور آزاد و در زير حمايت حكومت زندگى كنيد پس نه تنها دين در اين مورد خشونتى بخرج نميدهد بلكه پيشنهاد مى‏دهد كه امنيت اجتماعى آنها را نيز در قبال پرداختن جزيه تأمين كند و اين رحمت اسلام را ميرساند كه با داشتن قدرت قلع و قمع باز بفكر آسايش مردم حتى غيرمسلمان است.آيه اى ديگر در سوره توبه 5 ميباشد كه مى‏فرمايد:مشركان را هرجا يافتيد بكشيد.

اما با نگاهى عميق به آيات قبل و بعدش روشن مى‏گردد كه دين اسلام اولاً به عهد و پيمان وفادار است لذا در آيه ى سوم مى‏فرمايد: با آنها كه پيمان بستيد تا پايان مدت كارى نداشته باشيد و از آيه 7 مى‏فهميم كه كشتن مشركان بعداز چهارماه بخاطر پيمان شكنى آنهاست كه مى‏فرمايد: كسانيكه نزد مسجدالحرام با آنان پيمان بستيد تازمانيكه وفا دارند شما نيز وفادارى كنيد و پيمان شكنى آنها بعداز صلح حديبيه يارى نمودن ديگر قبايل برعليه مسلمانان بود. بنابراين اسلام نه تنها خشونتى از خود نشان نميدهد بلكه به وفاداران تضمين امنيت داده و به پيمان شكنان نيز چهارماه فرصت داده تا جبران پيمان شكنى خود را بكنند و اين دليلى آشكار برصلح طلبى اسلام است و از منظر اسلام نبرد در مرحله ى آخر است كه راههاى ديگر پيموده شود.

آيه ى 4 سوره محمد نيز كه مورد شبهه قرار گرفته ميرساند كه دستور قتل كفار براى اسلام است كه از طرف آنها مورد حمله قرار گرفته است نه اينكه اسلام بخواهد آنها را با زور مسلمان كند زيرا در آيه اول همين سوره مى‏خوانيم«آنها كه كافر شدند مردم را از راه خدا بازداشتند» بنابراين اگر در آيه چهارم مى‏فرمايد: «هنگاميكه با كافران روبرو شديد گردنشان را بزنيد» بخاطر فتنه جويى خودشان است، از سويى ديگر خود آيه ميگويد:هنگاميكه با آنها روبرو شديد و كار به نبرد كشيد«لقيتم»يعنى ملاقات در ميدان جنگ.

بنابراين كشتار كفار بخاطر كفرشان نيست بلكه بخاطر مزاحمتهايشان و جلوگيرى از رواج اسلام و آماده جنگ با مسلمانان شدند است. در دنباله ى آيه نيز مى‏خوانيم اگر آنها را اسير كرديد
منت گذاشته آزادشان كنيد يا در مقابل آزادى پولى از آنها بگيريد آيا اين خشونت است كه انسان بعد از پيروزى بر دشمنش اورا آزاد سازد.

با توجه به كلمه‏ى «حرب» و «قتل در راه خدا» مشخص است كه مراد ملاقات و رو در رويى در ميدان نبرد است و هيچكس حمله بر دشمن و كشتار آنرا در ميدان نبرد خشونت نميداند بلكه اين نشانه‏ى اقتدار است و افرادى كه از اين آيه خشونت طلبى اسلام را دست آويز قرار مى‏دهند جز غرض ورزى و ضربه زدن به اسلام هدف ديگرى ندارند.

با توجه به اين آيات و ژرف‏نگرى در قرآن كريم، مى‏توان عدم اجبار در دين را بعنوان يك اصل راهبردى و درخشان در سرلوحه‏ى نظام مترقى اسلام معرفى كرد چرا كه دين مقدس اسلام دين رحمت است و براى همين خداوند رحمان فرمود: اى پيامبر به جهت رحمتى كه خداوند برتو كرد با آنان نرم گفتار شدى و اگر درشت گفتار و خشن بودى از دور تو پراكنده مى‏شدند.

قرآن پيام آور صلح

قرآن عظيم الشأن يكهزار و چهارصد سال قبل صلح جهانى را براى عالم بشريت مژده داده و مى‏فرمايد «يا ايها الذين امنوا فى السلم كافه و لا تتبعوا خطوات الشيطان»(1) اى كسانيكه ايمان آورديد همگى در صلح درآييد و از پيروى راه شيطان بپرهيزيد.

قرآن كريم التزام مسلمانان را به صلح و امنيت با زيبايى خاص خويش چنين بيان مى‏دارد.

«فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلا»(2) وقتيكه از شما از شما دست بردارند و با شما سرجنگ نداشته باشند و از در آشتى با شما پيش آيند، خداوند راهى را براى شما عليه آنان قرار نداده است.

اصطلاح (سلام)، (صلح) و مشتقات آن در بيش از يكصد آيه از قرآن عظيم تذكر يافته است و بالعكس اصطلاح جنگ يا حرب و مشتقات آن بجز در شش مورد بكار نرفته است.

اولين شخصيت در عالم بشريت كه اقدام به ديپلماسى واقعى صلح جويانه نموده و سفيران و هيئتهاى سياسى و ديپلماتيك را به پادشاهان مصر، بيزانس، حبشه، فارس و... گسيل داشت، پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) بود.

مسلمانان همه روزه نمازهاى پنجگانه خويش را به عاليترين شعار صلح، دوستى، محبت و
رحمت به شعار (السلام عليكم و رحمه الله و بركاته) به پايان مى‏رسانند.

مورخين مى‏نويسند كه پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) قبل از هجرت زمانيكه در مكه زندگى مى‏كرد، هيچ وقت به عمليات آزار و تجاوز حربى مشغول نشده بود ولى زمانيكه به مدينه منوره مجبور به هجرت شد، و در آن ديار بازهم مسلمانان مورد تجاوز نظامى متعدد قرار گرفتند، جهاد بر مسلمانان فرض گرديد و مسلمانان بخاطر دفاع از خود و بخاطر دفاع از دين و عقايد خويش، بخاطر دفاع از نواميس خود و در نهايت بخاطر دفاع از حكومت و زندگى خويش دست به مبارزه مسلحانه و دفاعى زدند.تجاوز را مسلمانان آغاز ننموده، بلكه ديگران بودند كه تجاوز را بر مسلمانان تحميل داشته بودند.

زمانيكه پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) گروههاى حربى و نظامى خويش را گسيل مى‏داشت اكيداً به ايشان هدايت مى‏فرمود«...ولا تقتلوا شيخاً فانيا و لا طفلا صغيرا و لا إمراه و لا تغلوا واصلحوا»(3) مو سفيدان، پيرمردان، اطفال و زنان را بقتل نرسانيد، خيانت نكنيد، صلح را در پيش گيريد.

«و احسنوا ان الله يحب المحسنين»(4)

نيكى كنيد كه خداوند نيكى كنندگان را دوست دارد.

ترور در اسلام جايى ندارد

تهمتهاى قتل، ترور از جمله شعارهايى است كه دشمنان اسلام بمنظور لكه دار شدن اسلام به آن دامن ميزنند.در حاليكه اسلام پيروان خويش را به امر مقدس صلح دعوت مى‏دهد. روابط مسلمانان با ديگران بر صلح و مرحمت مبتنى است.

همه مفسران، دانشمندان و فقهاى اسلام براين باور و عقيده‏اند كه تجاوز و جنگ و غلبه بر ديگران در اسلام جايى ندارد و صرفاً براى دفع تجاوز و پشتيبانى از دعوت اسلامى ضرورت مى‏يابد.از ابن تيميه(رح) نقل شده است كه مى‏فرمايد «اسلام با آنانى كه با مسلمانان وارد جنگ شوند، يا مانع دعوت مسلمانان گردند با آنان به مبارزه برمى‏خيزد ولى با كسانيكه با دين اسلام سرجنگ را ندارند و خواهان صلح‏اند، صلح مى‏كند.

محمد عبده(رح) مى‏گويد «خداوند جنگ را براى خونريزى و گرفتن جان ديگران يا توسعه‏ى
نفوذ بر ما واجب نگردانيده بلكه جنگ را براى دفاع از حق و حمايت از دعوت واجب كرده است.

عباس عقاد يكى از مشهورترين دانشمندان و نويسندگان مصرى كتابى در رد افتراءات عليه اسلام تحت عنوان«حقائق اسلام و أباطيل خصومه»تدوين كرده است. نويسنده در بخشى از كتاب خويش درباره نسبت دادن شمشير با اسلام مى‏نويسد«مسلمانان قربانى خشونت و شكنجه مشركان قرار گرفتند، و مجبور شدند مخفيانه از مكه فرار كنند و راه حبشه را در پيش گرفتند، و درنهايت به آن سرزمين پناه گرفتند باوجود آن هيچ تعرضى از ناحيه‏ى مسلمانان صورت نگرفت. هرگاه به مسلمانان تعرض نشود، ازآنان بدى سر نزده است. بزور متوسل نشدند مگر در برابر زور.

جنگى ميان مسلمانان و قبايل عرب در نگرفت مگر آنكه هدفى پيشگيرانه در بين بود. رفتار مسلمانان با دولت حبشه مبين چنين واقعيت است. حق زندگى در اسلام يعنى حق آزادى در دعوت و عقيده. اگر به تاريخ اسلام نگاه شود، در خواهيم يافت كه شمشير جز در اندك مواردى موجب نفوذ اسلام در جهان نشده است.بلكه كشورهاى پرجمعيت زيادى وجود دارد كه درصد بالايى از ملت آنها را مسلمانان تشكيل مى‏دهند ولى هيچ جنگى براى مسلمان كردن آنها روى نداده است.

كشورهايى نظير اندونزى، هند، چين و...را مى‏توان نام برد.

حقايق اسلام

در تاريخ زندگى پيامبر اسلام(ص) ديده نشده كه يك مسيحى را بدليل اينكه اسلام را قبول نكرده بقتل رسانده باشد.بلكه بالعكس با مسيحيان نجران با اكرام برخورد كرده است و حتى براى آنان اجازه داده است كه در مساجد مسلمانان به عبادت خويش بپردازند.

مورخين بهترين دوران را مرحله ى دوساله صلح حديبيه، صلح كه بين مسلمانان و قريش صورت گرفت ياد مى‏نمايند. تعداد زيادى از مردم زمان عقد اين پيمان به دين اسلام مشرف شدند كه تعدادشان بيش از تعداد كسانى است كه قريب بيست سال مسلمان شده بودند.

روابط جهان اسلام با غير مسلمان بر اصل متين صلح مبتنى بوده است اما در صورت تعرض با قاطعيت تام حكم دفاع مى‏دهد.دفاع مشروع نيز حقى است كه در حقوق بين الملل هم پذيرفته شده است. اگر دين اسلام را كامل بدانيم منطقى است كه مجموع مقررات اخلاقى و قواعد مورد
نياز زندگى قواعد جنگى و صلح و روابط خارجى را ترسيم نموده باشد.

آيا وقوع جنگ بهر ماهيتى كه باشد دليل بر جنگ طلبى و خشونت طلبى ملتى خواهد بود كه در آن ملت جنگ روى داده است؟

آيا اديان ديگر هميشه در صلح زندگى كرده‏اند؟ آيا ميتوان جنگهايى را كه مسيحيان براه انداخته‏اند براى مسيحى كردن بوده و به حساب دين عيسى مسيح(ع) گذاشت؟ اگر آنان كه ميگويند دين اسلام، دين شمشير است، در اشتباهند، زيرا دين اسلام دين عقل و منطق و استدلال است. دين اسلام از راه عقل و منطق جهان شمول شده است دين اسلام پيروان خود را بكارگيرى حكمت دعوت نموده مى‏فرمايد: «ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن»(1)

با حكمت و پندهاى حسنه به راه پرودگارت فرا خوان، و با طريق و شيوه اى كه بهتر است مجادله و مقابله كن.

داخل كردن دين به زور شمشير در دل كسى ممكن نيست. نمى‏توان بزور و جبر ديگران را مسلمان كرد.

دعوت اسلام مختص به زبان نيست، دين اسلام دين اعتقاد و باور قلبى است كه با اراده و اختيار در عمل بايد نشان داد كه دين اسلام دين صلح، صفا، رحمت و مرحمت است.